شهادت بزرگ مرد عالم...

 

تیغ بر فرق عدالت زده و خندیدند


خون به ابعاد غریبی علی پاشیدند


زاغ‏ها از دل شب کنده و بر روز زدند


روز و شب، گوشه محراب به هم پیچیدند


زخم بر سلسله باور و ایمان افتاد


همه افلاک از این زخم به خود لرزیدند


شب پر از رخوت نامردی مردم گردید


آسمان، ماه، ستاره، همگی خوابیدند


صبح، امّا دو سه تا کاسه شیر آوردند


کودکانی که علی را همه شب می‏دیدند


هق هق چاه شناور شده در گریه نخل


همه از هم فقط از درد علی پرسیدند

 


/ 18 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پسرک و دخترک پاییز

تــــــو همـــان شقــــــــایق معــــروف شعـــــر خـــوب سهــــرابى! تـا تــــــــو هستــــــى زنــــــدگى بــــــاید کــــرد[گل] + آپم[لبخند]

نفس

سلام آبجی جونم.. خوبی؟؟؟ ..................... آپـــــــــم.خیلی دوست دارم نظرتو درباره پست جدیدم بدونم. منتظرم فاطمه جان... .ممنون. یاعلی[گل]

صادق

عیدت مبارک[گل]

پسرک و دخترک پاییز

سرم درد می کند برای دردسر و تو می دانی آنقدر دوستت دارم که حــــتی اگر سرم به سنگ بخورد یا سنگ به سرم، از این دوســــــــــتت دارم دست بر نخواهم داشت + عیدتون مبارک[گل]

پسرک و دخترک پاییز

ای که در فصل خزان بینی مرا با پشت خم این زمستان را مبین، ما هم بهاری داشتیم. + آپم دوست عزیز[ناراحت][گل]

آذر

ب روزم با: "ادب مرد به از دولت اوست"

مهدی

السلام علیک یا امیرالمومنین... سلام بر تقسیم کننده نار و جنت ...

مهدی

سلام داداش خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فاطیما

سلام.وبلاگت خیلی زبیاست. ادرس وب شما رو از کامنتهای وب رائفی پور برداشتم یادش بخیر یه زمانی استاد عزیز وبلاگش به راه بود اما الان وقت اپ کردن نداره.هنوزم گاها به یاد اون قدیما به وبش سر میزنم خدا حفظش کنه موفق باشید عزیزم